مطلب خواندنی
قرار گذاشته بودند هر وقت از هم چیزی می گیرند بگویند : یادم هست ! و هر کدام که یادش رفت این جمله را بگوید به طرف مقابل شام بدهد علی و میثم همیشه حواسشان بود که به همدیگر نبازند موقع دست به دست کردن سینی چای در هیئت موقع گرفتن آش نذری موقع رد و بدل کردن قلم و کاغذ در سرکلاس حتی موقع گرفتن مهمات از یکدیگر در جبهه! همه دیگر باخبر بودند از این قول و قرار ، حتی فرمانده ی گردان... قرار بود علی برای چند روز به مرخصی برود میثم نامه ای را که برای مادرش نوشته بود به دست علی داد علی با لبخند گفت : یادم هست میثم جون ، چشم می رسونم دست حاج خانم ! میثم خندید و گفت : بلاخره یه روزی یادت می ره و مجبور م...




